خرداد سال 94 وبلاگم به یک سالی می رسید و دقیقا صیح همان روزی که اماده ی نوشتن یک پست برای تحولات و اتفاقات یکساله ی وبلاگ و خودم بودم، با پیام اخطار بلاگفا مواجه شدم که تا روزها کاربران زیادی را سردرگم کرد. بعد از یک مدت کوتاه توضیحی سربسته و مسخره ارائه کردند و من هم که ننوشتن در آن روزها برایم آزار دهنده شد، بالاخره با دلی پُر و ذهنی ناآرام به یکی از سرویس دهتده های ایرانی وبلاگ پیوستم که آن روزها جَو تعریف از این سرویس به شدت بالا رفته بود و زیر پست های برخی سایتهای خبری در رابطه با بلاکفا تعداد بیشماری از این تعاریف را می توانستیم مشاهده کنیم. با خودم گفتم جهنم و ضرر؛ هر جا که بشود نوشت خانه ی من است!!
بعد از اینکه به آن سرویس پیوستم، در کنار اینکه از امکانات بیشتر آنجا راضی بودم، متوجه ی کارهای زشت و غیراخلاقی بلاگفا درباره ی حق و حقوق ما بلاگرها شدم و دیگر حتی به نوشتن در بلاگفا هم نیندیشیدم. البته وبلاگ قبلی ام را که پریده بود دوباره ثبت کردم و آدرس جدیدم را قرار دادم تا برخی از خواننده های قدیمی ام که به خواتدن من مایل بودند، به این خواسته شان برسند.
و ایشان که از قبلِ دوران قطعی بلاگفا به دلایلی دیگر به نت و وبلاگ نویسی نمی آمد هم یکی دو ماه (دقیق مطمئن نیستم) بعد از راه اتدازی وبلاگ جدید مرا یافت و این رابطه از سر گرفته شد. هیچوقت فکر نمی کردم آن رابطه ی کذاییِ ساده ی کامنت گذاشتن و خواندن پست ها به همچین جایی بکشد.
خ...
ما را در سایت خ دنبال میکنید
برچسب: ماجرای آشنایی شمس و مولانا,ماجرای آشنایی من و همسرم,ماجرای آشنایی ما,ماجرای آشنایی,ماجرای آشنایی و ازدواج,ماجرای آشنایی بازیگران با همسرانشان, نویسنده: بازدید: 11