ماجرای آشنایی

خرید بک لینک
فکر میکنم خرداد سال 93 بود که شروع به نوشتن در بلاگفا کردم. شروع رابطه ی ما هم همان وبلاگ بود و اولین کامنت از طرف ایشان گذاشته شد. البته منظورم اولین کامنتِ وبلاگم نیست بلکه اولین کامنتِ آغاز رابطه مان مد نظرم هست. حوصله ای برای نوشتن از اتفاقات بعد از آن نیست؛ در کنار اینکه نه نیازی می بینم و نه علاقه ای به این کار دارم.

خرداد سال 94 وبلاگم به یک سالی می رسید و دقیقا صیح همان روزی که اماده ی نوشتن یک پست برای تحولات و اتفاقات یکساله ی وبلاگ و خودم بودم، با پیام اخطار بلاگفا مواجه شدم که تا روزها کاربران زیادی را سردرگم کرد. بعد از یک مدت کوتاه توضیحی سربسته و مسخره ارائه کردند و من هم که ننوشتن در آن روزها برایم آزار دهنده شد، بالاخره با دلی پُر و ذهنی ناآرام به یکی از سرویس دهتده های ایرانی وبلاگ پیوستم که آن روزها جَو تعریف از این سرویس به شدت بالا رفته بود و زیر پست های برخی سایتهای خبری در رابطه با بلاکفا تعداد بیشماری از این تعاریف را می توانستیم مشاهده کنیم. با خودم گفتم جهنم و ضرر؛ هر جا که بشود نوشت خانه ی من است!!

بعد از اینکه به آن سرویس پیوستم، در کنار اینکه از امکانات بیشتر آنجا راضی بودم، متوجه ی کارهای زشت و غیراخلاقی بلاگفا درباره ی حق و حقوق ما بلاگرها شدم و دیگر حتی به نوشتن در بلاگفا هم نیندیشیدم. البته وبلاگ قبلی ام را که پریده بود دوباره ثبت کردم و آدرس جدیدم را قرار دادم تا برخی از خواننده های قدیمی ام که به خواتدن من مایل بودند، به این خواسته شان برسند.

و ایشان که از قبلِ دوران قطعی بلاگفا به دلایلی دیگر به نت و وبلاگ نویسی نمی آمد هم یکی دو ماه (دقیق مطمئن نیستم) بعد از راه اتدازی وبلاگ جدید مرا یافت و این رابطه از سر گرفته شد. هیچوقت فکر نمی کردم آن رابطه ی کذاییِ ساده ی کامنت گذاشتن و خواندن پست ها به همچین جایی بکشد.

خ...

ما را در سایت خ دنبال می‌کنید

برچسب: ماجرای آشنایی شمس و مولانا,ماجرای آشنایی من و همسرم,ماجرای آشنایی ما,ماجرای آشنایی,ماجرای آشنایی و ازدواج,ماجرای آشنایی بازیگران با همسرانشان, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:29

صفحه بندی